کهکشان راه شیمی

کهکشان راه شیمی

نوشتن بیرون جهیدن از صف مردگان است.
کهکشان راه شیمی

کهکشان راه شیمی

نوشتن بیرون جهیدن از صف مردگان است.

شعری شیمیایی از آقای احمد برقی از شهر قم

6514183ede463_3kwt.gif

چَشم‌هایت.. رنگِ مس سولفاتِ در آتش رهاست...

گیسوانت ، در بلندی طولِ موجش دلرباست..
برق چشمانت ، رقابت می‌کند با آذرخش...
چون بیفتد بر نگاه کَس ، یقین کن بی‌نواست...
جِلد اندام تو را پوشانده اکسید Ti..
ذره ذره جای آن، وقتی که دوده، رنگ ماست‌...
با نگاهت خاطر خلقی پریشان می‌کنی...
چیست فرمولش؟! نمی‌دانم..! که سِحر کیمیاست..
ساختند انگار با الماس ، سلولِ تنت...
وصف زیبایی به اندام بلورین، این بناست..
از تماشای تو هرگز سیر می‌گردد کسی؟!!
گر شود الکل ز شوق آب..! آری این سزاست...!
چون سَحابی زایش صدها ستاره روی توست...
کهکشانی عشق در لبخند زیبایت خفاست...
گِرد تو جمعی ثناگوی تو در حال طواف..
چون به دور هسته می‌بینی پریشان کهرباست ...
بر مدارت راه ده ما را که موج ما یکی است...
جز به وصلت نیست امّیدم، که تدبیری خطاست...
گرمی دست تو می‌خواهد دلم راهی بجوی..
دست در دستت، تمامم، با تمامت هم دماست....
در هوای خلق، اکسیژن اگر یک پنجم است...!!
من نفس چون می‌کشم؟! عطر تو تنها در هواست...
نوترونی انگار بر یک هسته افزون می‌شود..!
هر کجا پا می‌نهی آشوب می‌بینی به پاست...
یکّه‌ای جانا..! چونان فسفر که همتایی نداشت...
عنصر تنهای بی‌همتا همان وصف شماست....
چون تو را دیدم طلا افتاد از چشمان من...
ماندگاری تو، طلا هم عاقبت رو به فناست...
گفتم از وصفت بچینم یک دو چندی واژه را..
چون سیلیسی نیست ممکن، وصف تو بی‌انتهاست...
واژه‌هایم بی‌شمارند و شمارش ناپذیر...
همچو بَسپاری که تک پارش ندیدی تا کجاست...!!
میل دل را نیست مرزی تا به وصفت رو کنم...!
میل F با هیدروژن‌، شاید مثالی زین اداست...
غلظتش بالاست خاطرخواهی‌ام اندازه چیست؟!
با چه می‌سنجی مرا وقتی خدا اینگونه خواست؟!
کیمیا یعنی تو و تفسیر تو یعنی شیمی..
مثل تو خلقی ندیده ، کیمیاگر چون خداست....
همنشینم با تو لبخند است تسکینم تویی...
چون به ترکیبی آمین بنشانده دارویی شفاست...
پایداری چیست مفهومش همین که با توأم...
دل به آرامش رسیده چون به مهرت مبتلاست..
کاش می‌شد مهر تو با من تعادل می‌رسید...
تا ابد دلدادگی اینگونه باشد روبراست...
مهربانی را تعادل خوب معنا می‌کند...
یک طرف پایان پذیرد در فرآیندی، جفاست....
باز شیمی، باز عشق و باز هم، دلدادگی...
بار الها شکر می‌دارم چنین بر من قضاست....