قطر برای پایین آوردن درجه حرارت آسفالتِ خیابانها، اقدام به استفاده از فناوری آسفالتِ سرد روی آورده است.
به گزارش فرارو، این کشور با همکاری یک شرکت ژاپنی با استفاده از آسفالت به رنگ آبی و موادی متفاوت از آسفالت های معمولی سعی در کاهش دمای خیابان هایش دارد.
سعد الدوسری مهندس این پروژه اظهار داشت: دمای آسفالت تیره ۲۰ درجه بالاتر از دمای واقعی است، زیرا رنگ سیاه گرما را جذب میکند، بنابراین تصمیم گرفته شد تا برخی از خیابانهای مرکزی به رنگ آبی رنگ شود تا دمای آسفالت ۱۵-۲۰ درجه کاهش یابد.
این فناوری همچنین به کاهش اصطکاک لاستیک خودرو و افزایش طول عمر جاده کمک می کند و انتشار گازهای گلخانه ای را کاهش دهد.
این طرح آزمایشی از بازار قدیمی سوک الوکیف، خیابان عبدالله بن جاسم که در یکی از جاذبه های اصلی شهر دوحه واقع هستند و تقریبا هیچ فضای سبز در آنها وجود ندارد و در تابستان دمای هوا به ۵۰ درجه میرسد، آغاز شده است.
الدوسری افزود: تغییرات دما در خیابانهای به رنگ آبی به مدت یک سال و نیم مورد بررسی قرار میگیرد. و این امر به کمک سنسورهایی است که در کف و اطراف این خیابان تعبیه شده است.
عکس آخر هم به آخرین فن آوری جهانی در تولید چاله در کشورمون اختصاص داره که نشون می ده کارهای بالا جز سوسول بازی معنی دیگه ای نداره!
وقتی کسی از یکی از مراکز پنجگانه اصلی بدن خود، بیشتر استفاده می کند، مرگ فیزیکی اش نیز از آن نقطه اتفاق می افتد. وقتی به دروسی که در مدرسه و دانشگاه تدریس می شود، نگاهی می اندازیم، می فهمیم که بیشتر درس ها (حداقل بالای 90 درصد آنها) متعلق به یکی از مرکزها (عموما مرکز ذهنی) است. به همین خاطر بازده بیشتر دانش آموزان و دانشجویان در نهایت، ذهنی است که بخش اعظم آن مربوط به حافظه است که بیشتر آنها، بعدها فراموش می شود. به همین خاطر برای اینکه تعادل را بتوانیم در بین دانش آموزان و دانشجویان برقرار کنیم، لازم است که دروس روزانه منطبق و مرتبط با هر کدام از مراکز پنجگانه باشد تا به این وسیله، همه مراکز بکار گرفته شوند و هم اینکه از یک مرکز بیش از حد استفاده نشود.
به عنوان مثال :
ورزش : مرتبط با مرکز حرکتی است.
نقاشی و شعر: مرتبط با مرکز احساسی-عاطفی است.
ریاضی، فیزیکی، تاریخ، زیست، شیمی و بیشتر دروس مرتبط با مرکز ذهنی-عقلانی است.
پیانو: مرتبط با مرکز احساسی-عاطفی است.
رقص: مرتبط با مرکز احساسی و مرکز عاطفی است.
تئاتر : مرتبط با مرکز حرکتی، مرکز احساسی-عاطفی و مرکز فکری است.
کارهایی مثل خوردن، نوشیدن و ...مرتبط با مرکز غریزی است.
در طول روز باید آگاه باشیم و بیش از 90 دقیقه از یک مرکز استفاده نکنیم. چون با انجام این کار، هم انرژی مربوط به آن مرکز تمام و کمال استفاده می شود و هم ممکن است برای جبران، انرژی از سایر مراکز (عمدتا مرکز جنسی) قرض گرفته شود که این کار تعادل سایر مراکز را مختل می کند، چون مرکز جنسی انرژی قوی تری نسبت به سایر مراکز دارد.
Ferrofluid یک مایع مغناطیسی است که در حضور میدان مغناطیسی میتواند از خود خواص آهنربایی نشان دهد و هنگامی که میدان از بین رود خاصیت مغناطیسی نیز از بین میرود.
Tom Russell مهندس دانشگاه ماساچوست: آیا میتوان Ferrofluid را ساخت که همواره و بدون حضور میدان، مغناطیسی باشد و مانند یک مایع نیز رفتار کند؟ ما یک ماده جدید که هم شبیه مایع و یک جامد مغناطیسی باشد ساختیم! این ترکیب بسیار شبیه به Ferrofluid بوده و از نانو ذرات معلق اکسید آهن در یک مایع تشکیل شده است.
آنها با استفاده تکنیک چاپ 3بعدی و سوسپانسیون آب در روغن سیلیکون این کار را انجام دادند. چاپ کردن قطرات به قطر 1 میلیمتر سبب میشود که نانو ذرات اکسید آهن به سطح قطرات کشیده شده و یک پوسته در نقطه اتصال آب و روغن تشکیل شود.
به این نوع رفتار نانو ذرات اتصال فضایی گفته میشود. سپس قطرات را برای مغناطیسی شدن در یک سیم پیچ قرار دادند، درست مانند کاری که برای Ferrofluid انجام داده بودند.
در Ferrofluid هنگامی که میدان را از آن دور میکردند، ذرات بینظم شده و مایع آن نیز کدر و لکهدار میشد. اما در این مایع هنگامی که میدان از آن دور شد، نانو ذرات به طور یکنواخت شروع به چرخش به سمت یکدیگر و خاصیت مغناطیسی خود را نیز حفظ کردند. جالبتر آنکه این مایع میتواند اشکال گوناگونی مانند یک استوانه کشیده و بلند یا یک پنکیک مسطح یا حتی شکلی مانند یک اختاپوس به خود بگیرد.
این اختراع در حضور یک میدان خارجی میتواند امکانات بسیاری در زمینههای مختلف اعم از رباتیک، سلوله مصنوعی یا حتی دارورسانی نیز فراهم آورد.
فیزیکدانان کالج ترینیتی دوبلین ادعا میکنند کوچکترین موتور دنیا را ساخته اند. این موتور به اندازه یک یون کلسیم است. به عبارت دیگر موتور مذکور حدود ۱۰ میلیارد بار کوچکتر از موتور خودرو اسj.
البته چنین موتوری در خودروها کاربرد ندارد، اما در آینده زیربنایی خارق العاده و آینده نگرانه برای فناوریهای نانو فراهم میکند.
به گفته محققان این طرح، یون کلسیم دارای بار الکتریکی است و به همین دلیل میچرخد. از این امر برای تبدیل گرمای اشعه لیزر به ارتعاشات استفاده میشود. در مقابل ارتعاشات مانند چرخ لنگر (flywheel) عمل میکنند که قابلیت ذخیره انرژی را دارد.
مارک میچسون یکی از مولفان ارشد این تحقیق در بیانیهای میگوید: چرخ لنگر به ما اجازه میدهد بازده قدرت یک موتور در مقیاس اتم را اندازه بگیریم و برای نخستین بار یک واحد انرژی در مقیاس کوانتومی را تفکیک کنیم.
در سال ٢٠١٤ میلادی دانشمندان آلمانی یک موتور کلسیم یون مشابه ابداع کرده اند که با یک اتم کار میکند.
این ماده ارزشمند و قیمتی در معدن الماس کولینان در آفریقای جنوبی در کمتر از یک کیلومتری سطح زمین یافت شده است.
گراهام پیرسون، زمین شناس از دانشگاه آلیرتا اظهار کرد:
هیچ فردی نمی تواند این ماده را در سطح زمین حفظ کند مگر اینکه این ماده توسط یک محفظه پایدار مانند الماس احاطه شده باشد.
دانشمندان زمین شناس می گویند: با تخمین زده شده سیلیکات پروسکایت حدود 93 درصد از گوشته ی اعماق زمین را شکل می دهد.زمین شیمیدان «گراهام پیرسون» از دپارتمان علوم زمین و جوی دانشگاه آلبرتا گفت: «هیچکس تاکنون نتوانسته است این ماده معدنی را در سطح زمین پایدار نگه دارد. تنها راه برای حفظ این ماده معدنی در سطح زمین زمانی است که در درون محفظهای مثل الماس حفظ شده باشد.» بر اساس برآورد دانشمندان، کلسیم سیلیکات پروسکایت تقریبا ۹۳ درصد گوشته زیرین زمین را تشکیل می دهد، اما تابحال در حد یک ماده فرضی قلمداد می شد. حالا که دستمان به این ماده معدنی رسیده است، دانشمندان در نهایت خواهند توانست آن را با جزئیات بیشتری مورد مطالعه قرار دهند. الماس یافت شده که تنها ۰٫۰۳۱ میلیمتر است، یک نمونه بسیار نادر به شمار می رود. اکثر الماسها در نزدیکی سطح زمین شکل می گیرند، یعنی عمقی بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ کیلومتر. این الماس ویژه اما به احتمال زیاد در عمقی معادل ۷۰۰ کیلومتر پدید آمده است.در چنین عمقی، فشار تقریبا ۲۴۰۰۰۰ برابر فشار جو در سطح دریاست. همین فشار شدید بود که الماس را به وجود آورده و کلسیم سیلیکات پروسکایت را درون آن به دام انداخته است. این عامل باعث جلوگیری از تغییر شکل شبکه بلور ماده معدنی گردیده است. این اکتشاف اطلاعات فوق العادهای درباره چگونگی شکلگیری گوشته زمین به دانشمندان داده است.
آقای پیرسون افزود: «الماسها روش منحصربفردی برای نگاه به محتوای درون زمین محسوب می شوند. ترکیب ویژه کلسیم سیلیکات پروسکایت در این الماس ویژه به روشنی از بازیابی پوسته اقیانوسی در گوشته زیرین زمین حکایت دارد و می تواند شواهد محکمی از آنچه که چه سرنوشتی در انتظار صفحات اقیانوسی است، فراهم آورد.» محققان این الماس را صیقل داده و تجزیه و تحلیلهای طیفسنجی را بر روی آن انجام دادند تا تایید کردند که ماده درون الماس واقعا کلسیم سیلیکات پروسکایت است. در فاز بعدی، محققان دانشگاه بریتیش کلمبیا در صدد پی بردن سن و منشا آن خواهند بود. جزئیات بیشتر این پژوهش در مجله معتبر Nature منتشر شده است.
برای سالها هر بار که خواسته ام که مفهوم ماتریکس را به مخاطب برسانم از این ماجرا استفاده کرده ام. ماجرایی که باور کردن یا نکردن آن به اختیار شماست.
ماجرا نقل خاطره ایست از یکی از اساتید سابق تربیت بدنی دانشگاه شیراز که از اعضای تیم دو میدانی اعزامی ایران به نخستین دوره بازیهای المپیک آسیایی در دهه 1960 در کشور هند بوده.
استاد نامبرده می گفت:
زمانی که برای شرکت در بازیها در هند و در شهر دهلی بودیم درجریان یکی از گردش هایی که از مناطق مختلف شهر داشتیم در بازاری قدیمی با پیرمردی روبه رو شدیم که در گوشه ای نشسته بود و فریاد می زد که یک دلار بدهید تا زندگی شما را عوض کنم!
با شنیدن این جمله شروع به تمسخر او کردم و به همراهان گفتم چگونه مردم را خر میکنند! پیرمرد گویی متوجه تمسخر های من شده بود به همراهان من می گوید اگر واقعا فکر میکند من دروغ می گویم به او بگویید نیازی به پرداخت پول نیست ولی عواقب کار به عهده خودش است.
من هم قبول کردم پیرمرد چیزی شبیه یک داروی گیاهی به من داد، گفت بخورم، آن چیز را خوردم، دقایقی گذشت و تفاوتی احساس نکردم.
گفتم پس چه شد؟ گفت برو خودت می فهمی! بی خیال شدم و همراه دوستان رفتم.
ماجرا را فراموش کردم، بازیها تمام شد و من بنا به دلایلی تصمیم گرفتم به ایران بر نگردم.
درهند ماندم و همانجا به دنبال شغل گشتم. در یک شرکت چوب بری مشغول کارشدم. کار ما به شکلی بود برای تهیه چوب و بریدن درخت ها به مناطق روستایی می رفتیم.
در جریان یکی از این رفت و آمد ها با دختری در یکی از این روستا ها آشنا شدم، عاشق شدم، ازدواج کردم و در همان دهکده ماندم، سالها گذشت، چندین سال، بچه دارشدم، سال های دیگری هم گذشت، نوه هایم به دنیا امدند، پیر شدم.
حدود 30 سال از آمدن من به هند گذشته بود،
شبی بر روی بام خانه خوابیده بودیم، عادت اهالی آن دهکده برای خوابیدن چنین بود.
در هنگام خواب نا گهان قلت زدم و از روی بام به زمین افتادم. سرم با شدت به زمین خورد و....
مُردم ! بله مُردم !
فکر میکنید بعدش چه شد؟ چشمانم را باز کردم.
دیدم در بازاری هستم و افرادی کنارم، یک بازار شلوغ بود، افراد را انگار می شناختم ولی درست به یاد نمی آوردم، احساس کسی را داشتم که تازه از خواب بیدار شده است و هنوز گیج می زند.
پیر مردی جلویم بود، انگار چهره اش برایم آشنا بود، دیدم افراد کنارم به شدت مرا تکان میدهند و صدا می زنند.
به صورتم سیلی می زدند. اندک اندک حواسم را به دست می اوردم. در همان بازاری بودم که ۳۰ سال پیش آن پیر مرد به من دارویی داده بود که زندگی مرا عوض کند.
دوستانم کنارم بودند. پیر نشده بودند. من هم!
دوستانم می گفتند فلانی چه بلایی سرت آمده؟ این پیر مرد آن چیز را به تو داد و تو خوردی و برای ۳۰ ثانیه داشتی به او زل می زدی و ناگهان حالت بد شد!
آری من 30 سال خواب بودم. تازه داشتم می فهمیدم چه اتفاقی افتاده. پیر مرد دارویی احتمالا نوعی مخدر به من داده بود که مرا به حالت توهم برده بود البته توهمی که 30 سال برای من طول کشیده بود.
من 30 سال هر سال 365 روز و هر روز 24 ساعت زندگی کرده بودم.
در این زندگی توهمی کار میکردم ازدواج کرده بودم آن هم با ادمی که احتمالا اصلا وجود خارجی نداشت.
صاحب بچه هایی شدم که تنها توهمی بیش نبودند. در این ۳۰ سال روزها چندین ساعت حتی می خوابیدم و خواب هم میدیدم. (خواب در خواب !) و تمام این توهم ۳۰ ساله من در دنیای واقعی تنها ۳۰ ثانیه طول کشیده بود.
لحظه ای که تقریبا هشیاری ام را به دست اوردم در حال دیوانه شدن بودم.
خشمی سر تا پایم را گرفته بود. خواستم پیرمرد را خفه کنم. به خاطر بلایی که سرم آورده بود.
دوستان به زحمت مرا جدا کردند و البته پیر مرد می گفت: این انتخاب خودت بود. من به تو هشدار دادم !
این استاد سال ها بعد در دانشگاه شیراز این داستان را برای دانشجویانش تعریف می کرد.
البته غالب آنان به تمسخر با این داستان بر خورد می کردند و آنرا سا خته و پرداخته ذهن استاد می دانستند. باز هم می گویم باور کردن یا نکردن این داستان به عهده شماست ولی در صورتی که داستان را مثل من باور کرده اید آیا از خود پرسیده اید که نکند همین زندگی فعلی ما هم به نوعی توهم باشد؟
از کجا معلوم که ما واقعا بیدارم و در حال زندگی؟
و این همان اندیشه و مفهومی است که ماتریکس در صدد پاسخ به آن است و جوابی که میدهد این گونه است :
شما در خوابید، در حال دیدن توهم و هم و خیال هستید، کالبد حقیقی شما جایی دیگر است