
دختر من در اینجا، ایالت کالیفرنیا آمریکا، به کلاس سوم دبستان دولتی می رود. وقتی تجربیات خودم رو که سی و اندی سال پیش به دبستان می رفتم با تجربه دخترم مقایسه می کنم، این تفاوت ها رو می بینیم:
1. کلاس دخترم حدود 23 دانش آموز هست. در کانادا که بودم کلاس حدود 15 نفر بود. در ایران کلاس ما در دبستان بین 30 تا 40 دانش آموز بود.
2. شغل معلمی اینجا حقوق معقولی دارد (حدود 71 هزار دلار در سال کالیفرنیا). حداقل دستمزد در کالیفرنیا حدود 33 هزار دلار در سال است. البته هنوز هم معلمان از پایین بودن دستمزد گلایه دارند.
3. در اینجا تاکید زیادی بر قوی کردن قوه استدلال، فهمیدن و اخلاق اجتماعی (غیر دینی) بچه ها دارند.
4. مفاهیم درسی مانند جمع، تفریق، محیط زیست و یافتن الگوهای ریاضی را از طریق انجام پروژه و معمولا کار گروهی یاد می دهند.
5. تاکید زیادی بر انجام کارهای لذت بخش مانند خواندن آواز، رقص، جشن، تئاتر، ورزش و حتی تماشای کارتون در مدارس دارند.
6. تنبیه بدنی در مدارس به شدت ممنوع است. تنبیه معمولا برای بچه های دردسر ساز بعد از کلی تذکر این طوری ست که از آنها خواسته می شود در زنگ تفریح در گوشه ای بنشینند.
7. دانش آموزانی که مشکلات رفتاری عمیق دارند به روانپزشک یا روانشناس رجوع داده می شوند.


هر گروه CH2- چقدر به آنتالپی سوختن ترکیبات آلی اضافه می کند؟
در آلکان ها = 670kJ
در آلکن ها = 648kJ
در آلکین ها = 638kJ
در الکل ها = 642kJ
پس می توان گفت اضافه شدن یک گروه CH2- بیشترین تاثیر در مقدار آنتالپی سوختن آلکانها و کمترین تاثیر در آلکین ها دارد.:
آلکان > آلکن > الکل > آلکین
این روند دقیقا مشابه مقایسه آنتالپی سوختن مولی ترکیبات هم کربن این ۴ خانواده است.

در سال 1982، باد هاپکینز، هنرمند نیویورکی، کتابی با عنوان زمان گمشده منتشر کرد که به موارد آدم ربایی می پردازد که از سال 1975 مطالعه کرده بوده . کتاب او "کتی دیویس" بیست و سه ساله را مشتاق کرد تا برایش بنویسد و از یک واقعه "زمان گمشده" مربوط به خواهرش در سالهای قبل بگوید. او همچنین گفت که در شب 30 ژوئن 1983، در حیاط خانه اش یک "نور کانونی" عجیب دیده بود، سپس یک منطقه سوخته را در چمن ها پیدا کرد و سگ خانواده زیر یک ماشین چنبره زده بود.
پس از مدتی، هاپکینز با این زن ملاقات کرد و در طی چند ماه، با کمک هیپنوتیزم، داستان باورنکردنی را که در کتابی به نام مزاحمان (Intruders) منتشر کرد. کتی اکنون به دبی تامی مشهور است که در نزدیکی ایندیاناپولیس، ایندیانا زندگی می کند.
تحت هیپنوتیزم، تامی از تماسهای متعددی که از کودکی در سال 1966 شروع شد، گفت، زمانی که او به یاد آورد که یک موجود کوچک از خانه او بازدید کرده و با یک زخم کوچک روی پایش او را ترک کرده است. در سال 1978وقتی تازه عروسی کرده بود ، یک شب از خواب بیدار شد و دو موجود کوچک با سر و چشم های بزرگ را دیدکه با "رنگ کاملاً سیاه، مایع مانند، در نور کم اتاق خوابش می درخشیدند. طی چند سال بعد، تامی تحت هیپنوتیزم به یاد آورد که چندین بار برای بررسی زنانگی و زایمان سوار بر یک یوفو برده شده است.
در 3 اکتبر 1983، پس از برخورد قبلی با یک موجود کوچک و خاکستری، تامی به یاد آورد که او را از خانه اش برده و سوار یک یوفو کرده اند. پس از معاینه فیزیکی دیگری، به تامی یک نوزاد کوچک نشان داده شد و به این نتیجه رسید که مال اوست، بچه ای حاصل یک آدم ربایی قبلی. تامی در یک مصاحبه احساسی با هاپکینز، این رویداد را اینگونه توصیف کرد: "دختر کوچکی وارد اتاق شد. . . با اسکورت دو نفر دیگر از آنها [بیگانه ها]. . . . حدوداً چهار ساله به نظر می رسید. او به اندازه [پسرم] به نظر می رسید. پسرم چهار ساله است، و او شبیه آنها نبود، اما او شبیه ما هم نبود. او واقعاً زیبا بود. او شبیه یک پری یا یک فرشته بود. او چشمان آبی درشت و بینی کوچک و ظریفی داشت، بسیار عالی. و دهانش بسیار عالی و ریز و رنگ پریده بود، فقط لب هایش صورتی و چشمانش آبی بود. و موهایش سفید و پر پشت و نازک بود . . . ظریف . . . واقعاً نازک و خوب. سر او کمی بزرگتر از حد معمول بود، به خصوص در ناحیه پیشانی. . . پیشانی کمی بزرگتر بود. . . اما او فقط یک عروسک بود." تامی گفت که به نوعی احساس می کند که این کودک متعلق به اوست. بعداً بیگانگان به او گفتند که این یکی از 9 کودکی است که از بافتی که در طول سالها از بدن او گرفته شده خلق کرده اند .
هاپکینز بر این باور بود که کودکی که به تامی نشان داده شده نتیجه یک آدم ربایی در سال 1978 بود که باعث شده کودک به سن مناسبی برسد. هاپکینز به دکتر جان برگر، مدیر بخش زنان و زایمان در بیمارستان پرث آمبوی در نیوجرسی، توضیحاتی در مورد روش های پزشکی یوفو ارائه کرد. دکتر برگر گفت که آنها به طرز قابل توجهی شبیه به روش هایی هستند که پزشکی مدرن برای گرفتن سلول های تناسلی زنانه برای خلق نوزادان " آزمایشگاهی" استفاده می کند. هاپکینز همچنین تجربه دبی را با سایر مواردی که او مطالعه کرده بود مقایسه کرد و اظهار داشت: "خواه ما بخواهیم یا نخواهیم الگوها وجود دارند - الگوهای قوی و واضحی که اغلب توسط شواهد پزشکی موجود پشتیبانی می شوند."
هاپکینز نوشت: "بنابراین ما با دو احتمال مواجهه هستیم . مورد اول مستلزم وجود یک پدیده روانشناختی جدید و تاکنون ناشناخته است که در آن زنان صحنه های تقریباً یکسانی را "توهم" می کنند که شامل نوزادان نیمه انسان تقریباً یکسان است. و این پدیده روانشناختی که قبلا ناشناخته بود ظاهراً بر نتایج آزمایشات شیمیایی بارداری تأثیر می گذارد و منفی را به مثبت تبدیل می کند. . . . توضیح دیگر ساده اما "غیرقابل دفاع" است: زنان [هاپکینز به چهار مورد جداگانه اشاره کرد] در واقع آنچه را که دیده اند به خاطر می آورند. تجربیات آنها واقعی بوده اند. به جرأت می توان گفت که هر دوی این توضیحات ناقض خرد متعارف هستند."
پروژه بیگانگان : بررسی نقش فرازمینی ها در میان ما
جیم مارس
کوهی در جنوب سیاتل، واشینگتن است که به عنوان بلندترین کوه ایالت واشینگتن و ارتفاعات کسکیدز است. این کوه در پارک ملی کوه رینیر قرار دارد.


در فرم تصویری الفبای عبری الف شکل کله گاو هست . الف اقتدار و قدرت است .
اما چرا مثله کردن بیشتر روی گاوها انجام می شد؟
پاسخ به سوال احتمالا در برنامه خبری یونایتد پرس اینترنشنال که در فوریه 1984 روی کابل های خبری پخش شد داده شده باشد: "یک دانشمند کشف کرده است که انسان ها در بسیاری از اسرار ژنتیکی درونی خود که توسط کروموزوم های "همسان کامل" نشان داده شده است، با پستاندار دیگری یعنی گاوها، مشترک است."
جیمز ووماک، متخصص ژنتیک حیوانات در دانشگاه A&M تگزاس گفت: "این کشف غیر منتظره بود و به تازگی در ماه های اخیر توسعه یافته است، آنچه ما پیدا می کنیم تکه های بزرگی از کروموزوم های گاو است که با نواحی بزرگ کروموزوم های انسان یکسان است. اینها بلوک های بزرگی از مواد همولوگ هستند، که به معنی مطابقت کامل است. ژن ها به همان ترتیب قرار می گیرند. ما باید بیشتر از آنچه قبلاً تصور می شد [با پستانداران دیگر] مشترک باشیم."

حالا جالب است که نام نخستین سوره قرآن بقره اشاره به ماجرای دستور خدا به موسی دارد که در آن خدا به موسی می گوید برای حل معمای یک قتل ، ماده گاوی کشته و عضوی از او ( که مشخص نمی شود کدام عضو هست ) به مقتول زده شود ( البته مکانیزمش توضیح داده نمی شود ) تا مرده زنده شده و بگوید قاتل کیست .
کنار هم قرار دادن وقایع در نوع خود جالب است .
در نوشتارهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد. نام بسیاری از اعضای خاندان فریدون با گاو ساخته شده است مانند: پورو گاو، سیاو گاو، و سپیت گاو

واژه گاو در اوستا علاوه بر معنی معمول، به صورت اسم جنس بر همه چارپایان مفید اطلاق می گردد. در فرهنگ زرتشتی هنوز لغت گاو بر سر یک دسته از اسامی جانوران از قبیل گاومیش، گاوگوزن، گاوگراز و گاوماهی دیده می شود.
در آیین میتراییسم، کشتن گاو نماد رهایی از نفس و شهوت بود و گویی برای اتحاد با ایزد مهر انجام می گرفت.
در دین زرتشت ، پس از ظهور زرتشت کشتن و قربانی کردن گاو به عنوان رسوم مذهبی نهی شد و زرتشت کشتن گاو جز به ضرورت و به عنوان خوراک را جایز نمی دانست.همچنین خوردن گوشت گاو و دیگر جانداران در برخی از روز های سال حرام شد
در اسطوره ی آفرینش جهان، به اعتقاد ایرانیان باستان، نخستین حیوان جهان “گاو یکتا آفریده” رنگش سفید و مثل ماه تابان بود. به موجب روایت زرتشتی، این گاو به وسیله ی اهریمن، روح شرور، کشته می شود و نطفه اش به ماه می رود، هنگامی که این نطفه پاکیزه شد، گونه های مختلف حیوانات از آن پدید آمدند. همچنین، از قسمتی از آن که بر زمین ریخت، گیاهان متعدد رست.” از این روست که؛ “گاو در اساطیر ایران نماد ماه شناخته می شود.

جیم مارس در کتابش پروژه بیگانگان توضیح می دهد که :
در موارد آدم ربایی، اغلب قطعات بافتی از قسمت های مختلف بدن گرفته می شود. در زنان، اغلب گزارش هایی مبنی بر نوعی معاینه واژینال و برداشتن تخمک از تخمدان وجود دارد. در مردان، معمولاً این توصیف وجود دارد که اسپرم به نحوی گرفته می شود. در هر دو مورد، شما شاهد تمرکز بر روی اندام های تناسلی هستید. . ."
"وقتی به سراغ مثله کردن حیوانات می روید، یک شباهت به این معنا دارید که بافت برداشته شده است. مقدار زیادی مایع گرفته می شود. اندام تناسلی در اکثر موارد برداشته می شوند. شباهتی در آنجا وجود دارد، اما تفاوت این است که حیوانات مرده و مثله شده به مراتع برگردانده می شوند، در حالی که انسان ها در اکثر موارد با این بریدگی های عجیب و غریب، یا سوختگی ها، یا کارهای مختلفی که روی بدنشان انجام می شود، بازگردانده می شوند؛ اما آنها زنده هستند."